سفارش تبلیغ
صبا

http://Neveshthehayeman.ParsiBlog.com
 

و دوباره پاییز میشود... فصلی که نیاز به توصیف ندارد... همه با تمام وجود لمسش کرده اند.. زیر باران هایش قدم ها زده اند و عاشقی ها کرده اند...  

اما پاییز برای من جور دیگری است.... 

دوباره پاییز میشود... ومن دست دردست دلم راه می افتم بدون چتر....  دلی که گرفتار یک پاییز همیشگی است... دلی که برایش هر چهار فصل  برگ ریزان است و هر دوازده ماه بارانی است... دلی که همه ی 365 روز سال برایش سرد و عجیب طوفانی است... 

دلی که به جرم تنهایی تا ابد محکوم شده است به پشت میله هایی استخوانی...... 

من دست در دست دلم... باهم قدم میزنیم کنار برگ هایی که از غرور طلا شدن دست شاخه ها را رها کرده اند و حال فرش زمینند و پای مال رهگذرانی میشوند که ادعای  عاشقی دارند.... 

و خیس میشویم زیر قطراتی که دیوانه وار خود را به زمین میکوبند برای اثبات دوست داشتن گل های داوودی... 

و من خود  خواسته کلاهم را به باد میدهم تا دستی بکشد و پریشان کند موهای این سر بی سامان را....  بلکه هوای عاشقی به سرم بزند ..  اما.... اما گمان نمیکنم ..  پاییز با همه ی عشوه  هایش باز دلم را نمی برد... دلی که خسته است از گریه های پنهانی.. اما راضی است به این تنهایی... نمیتوانم که به عاشقی وادارش کنم........ 

#فاطمه باقرزاده 

ادامه دارد........... 


[ پنج شنبه 97/7/26 ] [ 9:14 صبح ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]

گاهی وقت ها باید بی مهابا دست ببری به قلم... رها باشی  از هر چیزی که تو را محدود میکند.... باید بگذاری ذهن که نه بلکه دل آزاد باشد برای اینکه  هر چه در درون دارد با جوهر  به سفیدی صفحه بپاشد...  

باید بگذاری هر چه دوست دارد بنویسد....  خواست از کینه، خواست از شادی و حتی اگر خواست از عشق....  بگذار خط خطی کند روی کاغذ....  حتی اگر این نوشتن ها برایت گران تمام شود........ 

بدون ترس قلم میگیرم به دست و از ترس هایم مینویسم..... 

ترس از فردایی که نمیدانم حتی هست یا نه!!! 

ترس خیس شدن زیر باران ..... بارانی که بال های کوچک پروانه راخیس میکند و  پرواز را از او میگیرد..... و محروم میکند از امید به پریدن... 

بارانی که از دور زیباست ولی آخرش  جز ذلت برای من پروانه نیست.... میترسم از خیس شدن زیر باران بدی ها...... میترسم.  

#فاطمه باقرزاده

 

نوشته های یک بی خواب..... 


[ دوشنبه 97/7/16 ] [ 12:12 صبح ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]

از بی راهه رفتی و رد پایت را پوشاندی... به خیال این که پیدایت نمیکنم .... اما غافلی..  که عطر  گیسوی را جاگذاشتی ... که حتی اگر من کور باشم یا راه تاریکی محض... باز همین نشانه برای پیدا کردن تو کافی است...  

#فاطمه باقرزاده


[ یکشنبه 97/7/15 ] [ 11:10 عصر ] [ فاطمه ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اروم. مودب. باهوش. انتقام گیر
امکانات وب


بازدید امروز: 10
بازدید دیروز: 9
کل بازدیدها: 1583
فاطمه باقرزاده - نوشته های من
سفارش تبلیغ
صبا
          مطالب قدیمی‌تر >>